الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
280
الغدير ( فارسى )
- چندى التماس كردم و مهلت خواستم ، آخر هجوم آورد و به حال زارم ننگريست . - مگوييد از چه سيلاب اشكش روان نيست ؟ اشك را هم چون بخت نامساعد سربارى نيست . - خدا را ، بر اين عمر كوتاه و تابناك ! و چه عمرها كه دراز بود و ناپاك . از جمله كسانى كه در سوك شريف ، مرثيه ساختند ، شاگردش مهيار ديلمى است كه شرح حال او در ضمن غديريهسرايان سدهء پنجم خواهد آمد . دو قصيده دارد كه يك قصيدهء آن 70 بيت است ، و در ديوان او : 3 / 366 ثبت شده و اين چنين شروع مىشود : - بازوى هاشم را كه فروانداخت ؟ دست « لوى » را درپيچيد و از پايگاه حشمت فرو كشيد ؟ - در ريگزار حجاز ، قريش را در هم كوبيد و سراپردهء عزتشان را بركند . - پاى بر فرق « مضر » نهاده با خفت و خوارى پامالشان كرد و كس دم برنياورد . - كيست كه به مكه تاخت و حرمت خانهء خدا بشكست ؟ - از آن پس ، به مدينه تاخت و تربت پاكان عترت را پى سپر ستوران ساخت ؟ - رسول خدا گريان است و فاطمه در صحراى « طف » بر فرزندان عزيزش زار و نالان . - دين خدا در امن و امان بود ، چه كسش برآشفت ؟ حصار دژ بلند و افراخته بود ، چه كسش به عزم تسخير برخاست ؟ - بازوى مردان دلاور از كار ماند كه تسليم شدند ؟ يا سر از مسلمانى برتافتند ؟ - يا شريف رضى ، شبان فداكار اين خاندان ، طعمهء اجل گشت كه رمهء آنان از چرا باز ماند . و قصيدهء ديگرش 40 بيت است و در ديوانش : 1 / 249 با اين مطلع ثبت شده است : أقريش لا لفم أراك و لا يد * فتواكلى غاض الندى و خلى الندى به خاطر شهرت اين دو قصيده ، كه جز در ديوان مهيار ديلمى ، در بسيارى از كتب تراجم و فرهنگهاى رجال ثبت آمده است ، از نقل تمام اين دو قصيده صرفنظر شد . يك نمونه از شعر شريف رضى ، قصيدهاى است كه دربارهء مذهب سروده و با ياد اهل بيت افتخار مىجويد و اشتياق خود را به زيارت تربت پاكشان مىرساند :